|
بسم رب الحسین(ع)
بسم رب الحسین(ع) عالم ربانى استوره تقوا معلم اخلاق ، مخلص اهلبيت عصمت و طهارت و ولايت (صلوات
اللّه عليهم اجمعين ) شهيد محراب آية اللّه سيد عبدالحسين دستغيب (رضوان اللّه تعالى
عليه ) نقل فرمود:
در اوقات مجاورت در نجف اشرف در ماه محرم سنه 1358 از طرف حكومت وقت عراق اكيدا از
قمه زدن و سينه زدن و بيرون آمدن دسته جات منع شده بود.
پس در يك لحظه ، درهاى حرم و رواق و صحن گشوده گرديد و ميلهاى آهنين كه بين درها و
ديوار بود وسط آنها بريده شده و بالجمله سينه زنان وارد حرم مطهر مى شوند.
ساير نجفى ها كه با خبر مى شوند همه در صحن و حرم جمع مى شوند و شرطى ها پنهان
مى گردند موضوع را به بغداد گزارش مى دهند دستور داده مى شود كه مزاحم آنها
نشوند. یا حسین (ع) دیوانه ام از باده مستانه ات خرم آ« دل مست شد از شربت میخانه ات من نه تنها هستم از عشق تو اندر عاشقی عالمی دیوانه اند از باده پیمانه ات هر که نوشید از ازل آ« شربت مهر تو را کی دگر دل می کند از خانه و غم خانه ات شیعیان را مکه و کو و منا کوی تو شد جان به قربان تو و آ« کعبه و کاشانه ات کی خدا خلقت کند دیگر حسینی همچو تو کی دگر آید پدر چون حیدر فرزانه ات هر که اندر روز عاشورا به یاد آرد تو را می شود آگه زذات گوهر یکدانه ات
بسم رب الحسین (ع)
شهيد عظيم الشاءن شيخ احمد كافى واعظ اهلبيت (عليهم السلام ) رضوان اللّه تعالى
عليه نقل فرمود كه خود مرحوم ملا احمد مقدس اردبيلى فرمود: با طلاب ها پياده كربلا مى
آمديم (اوقات زيارتى حضرت اباعبداللّه (ع ) كه مى شود از نجف ده تا ده تا، بيستا
بيستا، حركت مى كنند و كربلا مى آيند) در بين راه يك آقا طلبه اى بود كه گاهى براى
ما روضه مى خواند كه امام حسين (ع ) يك نمكى در حنجره اش گذاشته بود.
مقدس اردبيلى مى فرمايد: آمدم كربلا زيارت اربعين بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ
است ، گفتم : داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم . گفتم : همين
گوشه صحن مى ايستم زيارت مى خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم :
طلبه ها اين آقا طلبه اى كه در راه براى ما روضه مى خواند كجا است ، گفتند: آقا در بين
اين جمعيت نمى دانيم كجا رفته است .
آقاى عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى مى خواهى من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى آيا
به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى كه در اين اثناء ديدم عرب رويش را به طرف
ضريح اباعبداللّه الحسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ما را منقلب كرد يكوقت صدا
زد: ((يا اباعبداللّه نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود
از آن ساعتى كه مى خواستى از خواهرت زينب (عليهاالسلام ) جدا شوى...)) در اين هنگام ديدم
كسى نيست فهميدم اين عرب مهدى زهرا(عليهاالسلام ) بوده واقعا ساعت حساس و عجيبى
بود.... کرامات الحسینیه
امام ایستاد و
خطبه ای كربلایی
خواند : « اما
بعد... می بینید
كه كار دنیا به
كجا كشیده است !
جهان تغییر یافته
، منكَر روی كرده
است و معروف چهره
پوشانده و ازآن
جز ته مانده
ظرفی، خرده نانی
و یا چراگاهی كم
مایه باقی نمانده
است . » «زنهار !
آیا نمی بینید حق
را كه بدان عمل
نمی شود و باطل
را كه ازآن نهی
نمی گردد تا مؤمن
به لقای خدا
مشتاق شود؟ پس
اگر اینچنین است
، من درمرگ جز
سعادت نمی بینم و
در زندگی با
ظالمان جز ملالت
. مردم بندگان
حلقه به گوش دنیا
هستند و دین جز
بر زبانشان نیست؛
آن را تا آنجا
پاس می دارند كه
معایش ایشان از
قِبَل آن می رسد
، اگر نه ، چون
به بلا امتحان
شوند ، چه كم
هستند دینداران
.»
آه ...از رنجی كه
دراین گفته نهفته
است ! و
اما سرّالاسرار
این خطبه در این
عبارت است كه « لِیَرغَبَ
المؤمن فی لقاء رَبِّه
ـ تا مؤمن به
لقای خدا مشتاق
شود.» یعنی دهر
بر مراد سفلگان
می چرخد تا تو در
كشاكش بلا امتحان
شوی و این
ابتلائات نیز
پیوسته می رسد تا
رغبت تو در لقای
خدا افزون شود...
پس ای دل ، شتاب
كن تا خود را به
كربلا برسانیم!
می گویی : مگر سر
امام عشق را
برنیزه ندیده ای
و مگر بوی خون را
نمی شنوی ؟ كار
از كار گذشته است
. قرن هاست كه
كار ازكار گذشته
است ... اما ای
دل ، نیك بنگر كه
زبان رمز ، چه
رازی را با تو
باز می گوید :كلّ
ارض
كربلا و كلّ يوم
عاشورا. يعني
اگرچه قبله در
كعبه است، اما
فَاَينَما
تُوَلّوا فَثَمَّ
وَجهُ
اللهِ.
یعنی هر
جا كه پیكر صد
پاره تو بر زمین
افتد ، آنجا
كربلاست ؛ نه به
اعتبار لفظ و
استعاره ، كه در
حقیقت . و هر گاه
كه عَلَم قیام تو
بلند شود
عاشوراست ؛باز هم
نه به اعتبار لفظ
و استعاره . و
اگر آن قافله را
قافله عشق
خواندیم در سفر
تاریخ ، یعنی
همین.
لیرغب المؤمن فی
لقاء ربه ... عجب
رازی در این رمز
نهفته است !
كربلا آمیزه كرب
است و بلا ... و
بلا افق طلعت شمس
اشتیاق است . و
آن تشنگی كه
كربلاییان كشیده
اند ، تشنگی راز
است. و اگر
كربلاییان تا اوج
آن تشنگی ـ كه می
دانی ـ نرسند ،
چگونه جانشان
سرچشمه رحیق
مختوم بهشت شود؟
آن شراب طهور كه
شنیده ای بهشتیان
را می خورانند
،میكده اش
كربلاست و
خراباتیانش این
مستانند كه
اینچنین بی
سرودست و پا
افتاده اند . آن
شراب طهور را كه
شنیده ای ، تنها
تشنگان راز را می
نوشانند و
ساقی اش حسین است
؛ حسین از دست
یار می نوشد و ما
از دست حسین.
كه عشق آسان نمود
اول ولی افتاد
مشكلها
بسم رب الحیدر اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود. .علی(ع) را می پرستیدم.... به خود اجازه نمی دهم که برای شناخت علی (ع) کلمه ای بر زبان برانم. وبا قدرت عقل شخصیت او وزندگی پر ماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم..شناخت علی (ع) فقط به قدرت عشق میسر است... فقط عشق اجازه دارد به حریم علی(ع) نزدیک شود....! من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه می دهم از علی(ع) سخن بگوید.وفقط به حرمت عشق جرات می کنم به علی نزدیک شوم . اگر شعله عشق او در دلم زبانه نمی کشید ابدا به ساحتش جسارت نمی کردم. و نامش را به زبان نمی راندم . . ولی چه کنم که سر تا پای وجودم در آتش عشق او می سوزد. هر وقت که نام او بر زبان می رانم یا یاد او بر دلم می افتد به خود می لرزم ..اشک از چشمانم فرو می چکد ...آتش درد ناک ولذت بخشی وجود م را فرا می گیرد عاشقانه با او راز ونیاز می کنم . و روحم آشفته وار علی...علی.. می گوید.... اخر چگونه می توان خدای بزرگ را پرستید و به علی (ع) عاشق نشد.. ....!! چگونه می توان به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت و کمال متعال علی(ع) را نادیده گرفت ...؟!! عشق به علی(ع) جزوی از پرستش خداست... قلبی دارم که نوازش نسیم حیات آن را می لرزاند. زیبایی غروب و طلوع آفتاب دیوانه اش می کند. آسمان بلند و پر ستاره مستش می کند..مرغ های هوا و ماهیان دریا جذبش می کند.. کوه های بلند . افق بی پایان و اقیانوس بی کران به ابدیتش می برد.... عجب دارم اگر کسانی قلب داشته باشند و زیبایی و عشق و انسانیت در انها اثر کند.ولی در مقابل آن همه لطف و کمال و عشق و انسانیت علی (ع) شیفته نگردند..! (( علی زیباترین سرود هستی- دکتر شهید مصطفی چمران)) تا صورت پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود . شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود سلطان سخا و کرم و جود علی بود. هم آدم و هم شیث و هم ادریس هم یوسف و هم یونس هم هود علی بود.. هم موسی هم عیسی و هو خضر و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داوود علی بود.. هم اول هم اخر و هم ظاهر و باطن هم عابد هم معبد و معبود علی بود. عیسی بوجود امد و فی الحال سخن گفت آن نطق و فساحت که بدو بود علی بود.. موسی و عصا و ید بیضا و نبوت در مصر به فرعون که بنمود علی بود.. خاتم که در انگشت سلیمان نبی کرد آن نور خدایی که بر او بود علی بود. آن شاه سر افراز که اندر شب معراج با احمد مختار یکی بود علی بود. آن معنی قران که خدا در همه قران کردش صفت عصمت و بستود علی بود. این کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود..... یا علی..
بسم رب الحسین(ع) ای خدا بزرگ ..! دست از جهان شسته ام و برای ملاقات تو به کربلای خوزستان امده ام .. از تو می خواهم مرا با اصحاب حسین(ع) محشور کنی....ارزو دارم که در خاک داغ خوزستان در خون خود بغلطم و به یاد عاشورای حسین(ع) خود را در قدم مقدسش بیفکنم.. و این عقده ی هزارو چهرصد ساله را که بر دلم فشار می اورد و همیشه با تو می گویم (( یا لیتنی کنت معک)) را بر آورده کنم . این زمزمه سوزناکی بود که دردل شب از سینه سوزانی اوج می گرفت و من در کنار سنگرش می شنیدم .و انچنان به زمین میخکوب شده بودم که نمی توانستم حرکت کنم .اشک از چشمانم فرو می ریخت و من هم در عاشورای حسینی فرو رفته بودم .و احساس می کردم که به خدا نزدیک شده ام . و در ملکوت اعلی پرواز می کنم ... ای حسین (ع) .. ای سرورم .... من هم اماده ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم .با همه وجود امده ام .. دشمن سیل آسا پیش می اید و من می خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم... ای حسین(ع) .. در کربلا تو یکایک شهدا را در اغوش می کشیدی .. و وداع می کردی .... آیا ممکن است.. ؟! هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می غلطم تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری..!!؟ و عطش عشق مرا به تو و خدای تو سیراب کنی..؟؟؟! من از این دنیای دون می گریزم....از اختلافات و از تظاهرات .از خود نمایی ها از غرورها..سفسطه ها مغلطه ها.دروغ ها و تهمت ها خسته شده ام ... احساس می کنم که این جهان جای من نیست...! انچه دیگران را خوشحال می کند مرا سودی نمی رساند... کتاب عشق را جز یک ورق نیست که آن هم جمله ای جز نام حق نیست..
بسم رب الحیدر (ع)
یا لطیف. زان خوبتری که کس خیال تو کند یا همچو منی فکر وصال تو کند.... الحق که بر افرینش خود نازد ایزد که تماشای جمال تو کند...
یا زهرای سه ساله .... بی بی .... یا رقیه (سلام الله علیها) ....... اشک اسمان در فراق قافله سالار آسمانیان.... ((کامل الزیارات))
السلام علی شمس الظلام و بدر التمام...... زادروز رسیدنت مبارک
|
درباره وبلاگ![]()
زدست کوته خود زیر بارم که از بالا بلندان شرمسارم..................
هفته دوم آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 پیوندها
عرفای شیعه |