تبليغاتX
السلام علی ابن زمزم و صفا

السلام علی ابن زمزم و صفا

کربلا کعبه دلهاست خدا می داند.....

                                      

                                                  بسم رب الحسین(ع)


عالم ربانی ,عارف وارسته,شیخ الفقها و المجتهدین,مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی(رحمه ال..)نقل فرموده اند :شبی در عالم رویا میرزا تقی خان امیر کبیر (صدر اعظم ناصرالدین شاه )را ملاقات نمودم.

در عالم رویا ایشان را در مقامی بسیاروالا و جایگاهی رفیع مشاهده نمودم .برایم جای سوال پیش آمد که کدامین عمل او سبب گردیده که به چنین درجه و مقامی در آن عالم نایل گردد.

به حضور او رفته و بیدرنگ سوال خود را مطرح نمودم .فرمودم:آیا خدمات شما به ایران واسلام سبب گردیده تا شما به چنین درجه ای نایل گردید؟

فرمود :خیر.

گفتم:آیا مبارزه شما با ادیان ظاله و فرقه های باطل وخرافی سبب گردیده تا بدین رتبه نایل آیید؟

فرمود :خیر

به طور خلاصه آنچه در فکر و ذهن خود درباره شخصیت او وخدماتش داشتم را مورد خطاب قرار داده و پرسیدم  اما جواب سوالم هیچ کدام از این موارد نبود..

تا اینکه میرزا تقی خان لب به سخن گشود و گفت: می خواهی بدانی کدامین عمل مرا به این جایگاه و مرتبه رسانید.؟ فرمودم : بلی.

ادامه داد و گفت :زمانی که در حمام فین کاشان می خواستند مرا به قتل برسانند. در آن هنگام که رگهای دست مرا بریدند و خون از بدنم تراوش می کرد ناگاه تشنگیه عجیبی بر من عارض گردید. به خود گفتم رو گردانم و از انها تقاضای آب برای رفع تشنگیم نمایم.در آن نفسهای واپسین به محض آن که خواستم برای رفع تشنگی طلب آب کنم .ناگاه به یاد کربلا افتادم .به یاد لبهای خشکیده و جگر سوخته حضرت

سید الشهدا (ع).....

به خود گفتم میرزا تقی خان بیا واین دم آخر به حرمت ان لحظه که حسین(ع) با لب تشنه جان سپرد به احترام آن لحظات آقا ادب کن و آب ننوش ....

تقاضای آب نکردم  با همان حالت جان سپردم. بعد از انکه جان از بدنم خارج گردید.بعد از گذشت مدتی تا خود را یافتم چشم باز کردم حضرت سید الشهدا (ع) را بر بالین خود دیدم .که به عنایت حضرت وحرمت حضور مولا مرا به اینجا اورده و این مقام و مرتبت شامل حالم گردید.و حضرت به من فرمودند :میرزا تقی خان در دم اخر ادب نمودی و به یاد ما آب ننوشیدی.به خاطر ادبی که در حق ما به جا اوردی این مقام و جایگاه شامل حال شماست تا به قیامت ...انجا هم این محبت و ادبت را بی پاسخ نخواهیم گذاشت...

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت0:4توسط حمید | |

                                             بسم رب الحسین(ع)

عالم ربانى استوره تقوا معلم اخلاق ، مخلص اهلبيت عصمت و طهارت و ولايت (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) شهيد محراب آية اللّه سيد عبدالحسين دستغيب (رضوان اللّه تعالى عليه ) نقل فرمود:

در اوقات مجاورت در نجف اشرف در ماه محرم سنه 1358 از طرف حكومت وقت عراق اكيدا از قمه زدن و سينه زدن و بيرون آمدن دسته جات منع شده بود.
شب عاشورا براى اينكه در حرم مطهر و صحن شريف سينه زنى نشود از طرف حكومت عراق اول شب درهاى حرم و رواق را قفل كردند و همچنين درهاى صحن را.آخرين درى را كه مشغول بستن آن بودند در قبله بود كه يك لنگه آنرا بسته بودند كه ناگهان جمعيت دسته سينه زن هجوم آوردند وارد صحن شده و رو بحرم مطهر آوردند درها را بسته ديدند در همان ايوان مشغول عزادارى و سينه زنى شدند.
ناگهان عدّه اى شُرطى (پليس ) با رئيس آنها آمده و آن رئيس با چكمه اى كه به پا داشت در ايوان آمده و بعضى را مى زد و امر كرد آنها را بگيرند سينه زنها بر او هجوم آوردند و او را بلند كرده و در صحن انداختند و سخت او را مجروح و ناتوان ساختند و چون ديدند ممكن است قواى دولتى تلافى كنند و بالا خره مزاحمشان شود با كمال التجاء و شكستگى خاطر همه متوجه درِ بسته حرم شده و به سينه مى زدند و مى گفتند (يا عَلى فُكِّ الْبابَ) يا على باز كن در را، ما عزاداران فرزندت حسينيم (ع ) ...

پس در يك لحظه ، درهاى حرم و رواق و صحن گشوده گرديد و ميلهاى آهنين كه بين درها و ديوار بود وسط آنها بريده شده و بالجمله سينه زنان وارد حرم مطهر مى شوند.

ساير نجفى ها كه با خبر مى شوند همه در صحن و حرم جمع مى شوند و شرطى ها پنهان مى گردند موضوع را به بغداد گزارش مى دهند دستور داده مى شود كه مزاحم آنها نشوند.
در آن سال در نجف و كربلا بيش از سالهاى گذشته اقامه عزاء شد و اين معجزه باهره را شعراء در اشعار خود نقل نموده و منتشر ساختند از آن جمله يكى از فضلاى عرب اشعار يكى از ايشان را بر لوحى نوشته و بديوار حرم مطهر چسباندند .

یا حسین (ع) دیوانه ام از باده مستانه ات

خرم آ« دل مست شد از شربت میخانه ات

من نه تنها هستم از عشق تو اندر عاشقی

عالمی دیوانه اند از باده پیمانه ات

هر که نوشید از ازل آ« شربت مهر تو را

کی دگر دل می کند از خانه و غم خانه ات

شیعیان را مکه و کو و منا کوی تو شد

جان به قربان تو و آ« کعبه و کاشانه ات

کی خدا خلقت کند دیگر حسینی همچو تو

کی دگر آید پدر چون حیدر فرزانه ات

هر که اندر روز عاشورا به یاد آرد تو را

می شود آگه زذات گوهر یکدانه ات


+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت7:54توسط حمید | |

                                                  بسم رب الحسین (ع)

شهيد عظيم الشاءن شيخ احمد كافى واعظ اهلبيت (عليهم السلام ) رضوان اللّه تعالى عليه نقل فرمود كه خود مرحوم ملا احمد مقدس اردبيلى فرمود: با طلاب ها پياده كربلا مى آمديم (اوقات زيارتى حضرت اباعبداللّه (ع ) كه مى شود از نجف ده تا ده تا، بيستا بيستا، حركت مى كنند و كربلا مى آيند) در بين راه يك آقا طلبه اى بود كه گاهى براى ما روضه مى خواند كه امام حسين (ع ) يك نمكى در حنجره اش گذاشته بود. مقدس اردبيلى مى فرمايد: آمدم كربلا زيارت اربعين بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم . گفتم : همين گوشه صحن مى ايستم زيارت مى خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم : طلبه ها اين آقا طلبه اى كه در راه براى ما روضه مى خواند كجا است ، گفتند: آقا در بين اين جمعيت نمى دانيم كجا رفته است .

در اين اثناء ديدم يك عربى مردم را مى شكافت و بطرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبيلى مى خواهى چه كنى ؟ گفتم مى خواهم زيارت اربعين بخوانم ، فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش كنم .
زيارت را بلندتر خواندم يكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى داد وقتى كه زيارت تمام شد به طلبه ها، گفتم : اين آقا طلبه پيدايش نشد؟ گفتند: آقا نمى دانيم كجا رفته است يك وقت اين عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى چه مى خواهى ، گفتم : يكى از اين طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته ، مى خواستم اينجا بيايد و براى ما روضه بخواند.

آقاى عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى مى خواهى من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى آيا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى كه در اين اثناء ديدم عرب رويش را به طرف ضريح اباعبداللّه الحسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ما را منقلب كرد يكوقت صدا زد:

((يا اباعبداللّه نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود از آن ساعتى كه مى خواستى از خواهرت زينب (عليهاالسلام ) جدا شوى...))

در اين هنگام ديدم كسى نيست فهميدم اين عرب مهدى زهرا(عليهاالسلام ) بوده واقعا ساعت حساس و عجيبى بود....

مهلاً مهلا يابن الزّهرا(عليهاالسلام )
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
در آن وداع آخرين
زينب به آه آتشين
مى گفت با سلطان دين
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
جان جهان آهسته رو
روح روان آهسته رو
آرام جان آهسته رو
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
كرده وصيت مادرت
بينم جمال انورت
بوسم گلوى اطهرت
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
ما بى كسان در اضطراب
اين دختران در انقلاب
تو مى روى با صد شتاب
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
آخر در اين دشت بلا
با اين سپاه پر جفا
بر گو چه سازم يا اخا
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
از بعد تو بى ياورم
از جور دشمن مضطرم
آيا چه آيد بر سرم
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )
آه يتيمان يك طرف
بيمار نالان يك طرف
ظلم فراوان يك طرف
مهلاً مهلا يابن الزهرا(عليهاالسلام )

                                                                                                        کرامات الحسینیه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت23:30توسط حمید | |

                                                                                     بسم رب الحسین(ع)

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»

آه ...از رنجی كه دراین گفته نهفته است ! و اما سرّالاسرار این خطبه در این عبارت است كه « لِیَرغَبَ المؤمن فی لقاء رَبِّه ـ تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود.‌» یعنی دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل ، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی : مگر سر امام عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ كار از كار گذشته است . قرن هاست كه كار ازكار گذشته است ... اما ای دل ، نیك بنگر كه زبان رمز ، چه رازی را با تو باز می گوید :‌كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا كربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره ، كه در حقیقت . و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.

لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ! كربلا آمیزه كرب است و بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،‌میكده اش كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و       ساقی اش حسین است ؛ حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین.

الا یا ایها الساقی ادر كأساً و ناولها

كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت23:31توسط حمید | |

                                                            بسم رب الحیدر       

                    

 

                                                     

اگر پرستش غیر از خدا مجاز بود. .علی(ع) را می پرستیدم....

به خود اجازه نمی دهم که برای شناخت علی (ع) کلمه ای بر زبان برانم. وبا قدرت عقل شخصیت او

وزندگی پر ماجرایش را تجزیه و تحلیل کنم..شناخت علی (ع) فقط به قدرت عشق میسر است... فقط عشق اجازه دارد به حریم علی(ع) نزدیک شود....!

من هم فقط به قلب سوخته خود اجازه می دهم از علی(ع) سخن بگوید.وفقط به حرمت عشق جرات می کنم به علی نزدیک شوم . اگر شعله عشق او در دلم زبانه نمی کشید ابدا به ساحتش جسارت نمی کردم. و نامش را به زبان نمی راندم . .

ولی چه کنم که سر تا پای وجودم در آتش عشق او می سوزد.

هر وقت که نام او بر زبان می رانم یا یاد او بر دلم می افتد به خود می لرزم ..اشک از چشمانم فرو می چکد ...آتش درد ناک ولذت بخشی وجود م را فرا می گیرد عاشقانه با او راز ونیاز می کنم . و روحم آشفته وار علی...علی.. می گوید....

اخر چگونه می توان خدای بزرگ را پرستید و به علی (ع) عاشق نشد.. ....!!

چگونه می توان به خدا که کمال مطلق است چشم دوخت و کمال متعال علی(ع) را نادیده گرفت ...؟!!

عشق به علی(ع) جزوی از پرستش خداست...

قلبی دارم که نوازش نسیم حیات آن را می لرزاند. زیبایی غروب و طلوع آفتاب دیوانه اش می کند. آسمان بلند و پر ستاره مستش می کند..مرغ های هوا و ماهیان دریا جذبش می کند.. کوه های بلند . افق بی پایان و اقیانوس بی کران به ابدیتش می برد....

عجب دارم اگر کسانی قلب داشته باشند و زیبایی و عشق و انسانیت در انها اثر کند.ولی در مقابل آن همه لطف و کمال و عشق و انسانیت علی (ع) شیفته نگردند..!

                                                 (( علی زیباترین سرود هستی- دکتر شهید مصطفی چمران))          

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود .

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود

سلطان سخا و کرم و جود علی بود.

هم آدم و هم شیث و هم ادریس

هم یوسف و هم یونس هم هود علی بود..

هم موسی هم عیسی و هو خضر و هم الیاس 

هم صالح پیغمبر و داوود علی بود..

هم اول  هم اخر و هم ظاهر و باطن

هم عابد هم معبد و معبود علی بود.

عیسی بوجود امد و فی الحال سخن گفت

آن نطق و فساحت که بدو بود علی بود.. 

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت

در مصر به فرعون که بنمود علی بود..

خاتم که در انگشت سلیمان نبی کرد

آن نور خدایی که بر او بود علی بود.

آن شاه سر افراز که اندر شب معراج

با احمد مختار یکی بود علی بود.

آن معنی قران  که خدا در همه قران

کردش صفت عصمت و بستود علی بود.

این کفر نباشد سخن کفر نه این است

تا هست علی باشد و تا بود علی بود.....       

                                                                                                    یا علی..



+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت0:42توسط حمید | |

                             



           

                            بسم رب الحسین(ع)

ای خدا بزرگ ..! دست از جهان شسته ام و برای ملاقات تو به کربلای خوزستان امده ام ..

از تو می خواهم مرا با اصحاب حسین(ع) محشور کنی....ارزو دارم که در خاک داغ خوزستان در خون خود بغلطم و به یاد عاشورای حسین(ع) خود را در قدم مقدسش بیفکنم..

و این عقده ی هزارو چهرصد ساله را که بر دلم فشار می اورد  و همیشه با تو می گویم (( یا لیتنی کنت معک)) را بر آورده کنم .

این زمزمه سوزناکی بود که دردل شب از سینه سوزانی اوج می گرفت و من در کنار سنگرش می شنیدم .و انچنان به زمین میخکوب شده بودم که نمی توانستم حرکت کنم .اشک از چشمانم فرو می ریخت و من هم در  عاشورای حسینی فرو رفته بودم .و احساس می کردم که به خدا نزدیک شده ام .

و در ملکوت اعلی پرواز می کنم ...

ای حسین (ع) .. ای سرورم .... من هم اماده ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم .با همه وجود امده ام ..

دشمن سیل آسا پیش می اید و من می خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم...

ای حسین(ع) .. در کربلا تو یکایک شهدا را در اغوش می کشیدی .. و وداع می کردی ....

  آیا ممکن است.. ؟! هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می غلطم تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری..!!؟ و عطش عشق مرا به تو و خدای تو سیراب کنی..؟؟؟!

من از این دنیای دون می گریزم....از اختلافات و از تظاهرات .از خود نمایی ها از غرورها..سفسطه ها مغلطه ها.دروغ ها و تهمت ها خسته شده ام ...

احساس می کنم که این جهان جای من نیست...!

انچه دیگران را خوشحال می کند مرا سودی نمی رساند...

کتاب عشق را جز یک ورق نیست      که آن هم جمله ای جز نام حق نیست..


+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت23:12توسط حمید | |

                                                   بسم رب الحیدر (ع)

بگو جز غم جهل مردم نخورد
بگو در همه عمر گندم نخورد
                                  

كسی را چون من دهر تنها نكرد
زدم هم دری را یكـی وا نكرد

ندیده در ایــــــام چشم سحـــر
زخورشید چشمم سحر خیز تر

خداحافـــظ ای بوریا نــان جو
كـهن جـامه و وصـله نو به نو

خداحافــظ ای سـجـده گاه علی
كه مانده نگاهت به راه علــی

خداحافظ ای نخل ها ، چاه ها
دگر نشـنوید از علــی آه هــــا

خداحافظ ای كوفه،ای شهر غم
كه دركام من كرده ای زهرغم

خداحافظ ای كــــوچه پر ز دود
خداحافظ ای یاس بـــــــاغ كبود

خداحافظ ای بیت الاحـــزان یار
خداحافظ ای قبـــر پنهـــــان یار

خداحافظ ای بی وفا دوســــتان
خداحافظ ای آتش و ریســــمان

خداحافظ ای كوچه های خموش
نیارد علی نان و خرما به دوش

خداحافظ ای نان خشك و نمك
خداحافظ ای مـاجـــرای فـــدك

خداحافظ ای انــــــتظار اجــــل
خداحافظ ای زانـــــوی در بغل

خداحافظ ای خشم لــــب دوخته
خداحافظ ای خانـــه ســوختـــه

خداحافظ ای چــشم حلقه به در
یتیـــــم دوباره شـده بی پـــــدر

خـداحافــظ ای پرطنیــــن ماذنه
كه دلسنگ زشتی شكست آینه

بگو این حقیــقت به اهــل مجاز
نماز است از من نه من از نماز

بدان در دلم ، دم به دم آه بود
گواه شب و چاه من ، ماه بود

خـداحافظ ای قـلـب بـی تـاب مـن
كه شدبعد از این خاك محراب من

خـداحافظ ای نــخـل هـای فــدك
كـه بــودی بــهـانـه بــرای كـتــك

خـداحافظ ای بـسـتـر غـرق خـون
خـداحافظ ای صـــورت لالـه گــون

خـداحافظ ای عـــقــدۀ در گـــلــو
كـه بـایــد شـوم بـا گــلـم روبــرو

خـداحافظ ای شهربی فـاطمه
شـده عـمـر غـم های من خاتمــه

خـداحافظ ای خــاطــرات عـلی
كه تـیـغ جـفـا شـد برات عـلی

خـداحافـظ ای كــــودكــان یــتــیـــــم
علی(ع) شد ز اشك شما دل دو نیم

خـداحافظ ای بـی كـسـان غـریـب
كه وصـل حبـیـبم مـرا شد نصیـب

خـداحافظ ای غصـه هـای علی
كـه دیـگـر نـیایـد صـدای عـلـی(ع

خـــداحافـظ ای ،بیت الحزان یــار
خـــداحافـظ ای ، قبــر پنهان یــار

خــداحافظـــی كرده ام با همه
كه چشم انتظارم بود فــاطمه...


+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت16:46توسط حمید | |

                                 یا لطیف.

زان خوبتری که کس خیال تو کند

                                           یا همچو منی فکر وصال تو کند....

الحق که بر افرینش خود نازد

                                            ایزد که تماشای جمال تو کند...


+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت21:36توسط حمید | |


نوحه سرائی جغد بر مظلوم دشت کربلا...

محمد بن الحسن بن احمد بن وليد و جماعتى از اساتيدم ، از سعد بن عبد الله ، از محمد بن عيسى بن عبيد، از صفوان بن يحيى ، از حسين بن ابى غندر، از حضرت ابى عبد الله عليه السلام وى گفت :

شنيدم امام صادق عليه السلام درباره جغد فرمودند:
آيا احدى از شما آن را در روز ديده است ؟؟؟
محضر مباركش عرض شد: خير ابدا در روز ظاهر نشده و تنها در شب پيدا مى گردد.
حضرت فرمودند:
اما اينكه اين حيوان پيوسته در خرابه ها مسكن گرفته و در آبادى نمى آيد جهتش آنستكه :
وقتى حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شدند اين حيوان بواسطه قسم بر خود حتم نمود كه ابدا در آبادى سكنا نكرده و منزلش تنها در خرابه ها باشد !!!!پس پيوسته در روز صائم و حزين است تا شب فرا برسد و وقتى شب در آمد از ابتداء آن تا صبح بر مصيبت حضرت امام حسين عليه السلام زمزمه و نوحه سرائى و مرثيه خوانى مى كند....

همه عالم بدونه بی بی مشکل گشایی...

خدا نیستی و اما همه کاره خدایی...

یا زهرای سه ساله ....  بی بی .... یا رقیه (سلام الله علیها) .......

لعن و نفرین کبوتر بر دشمنان سید الشهدا (علیه السلام)

پدرم و برادرم و على بن الحسين و محمد بن الحسن جملگى از احمد بن ادريس بن احمد، از ابى عبد الله جامورانى از حسن بن على بن ابى حمزه از صندل (صفوان نسخه ب ) از داود بن فرقد نقل كرده اند وى گفت :
در خانه امام صادق عليه السلام نشسته بودم ، چشمم به كبوتر خوانا افتاد كه مشغول خواندن بود و زياد مى خواند، امام عليه السلام به من نگاه نموده و فرمودند: اى داود مى دانى اين حيوان چه مى گويد؟
عرض كردم : خير فدايت شوم .
حضرت فرمودند: قاتلين حسين بن على عليه السلام را نفرين مى كند از اين حيوان تهيه كنيد و در منازلتان نگهدارى كنيد.

عزاداری و مرثیه سرایی طائفه جن بر حضرت ابا عبدالله حسین(علیه السلام)....

حكيم بن داود بن حكيم از سلمة بن خطاب نقل كرده كه وى گفت :
عبد الله بن محمد بن سنان ، از عبد الله بن قاسم بن حارث ، از داود رقى برايم نقل كرد و گفت :
جده ام حكايت نمود كه وقتى حضرت حسين عليه السلام شهيد شدند طائفه جن بر آن حضرت گريسته و اين ابيات را مى خواند:
اى چشم اشك بريز و گريه كن پس محققا خبر شهادت حضرت حسين عليه السلام حق و راست مى باشد.
گريه كن براى فرزند فاطمه كه به فرات داخل شد و از آن برنگشت .
جن براى حزن و غم فاطمه مى گريد زمانى كه از حسين عليه السلام خبر شهادتش برسد.
حسين عليه السلام و يارانش كشته شدند، افسوس از چنين خبرى .
صبح و شام البته برايت اشك سوزان مى ريزم .
البته البته آن قدر برايت اشك بريزم كه ريشه ها را روان و درختان را ببرد.

زبان حال زیبای حضرت سید الشهدا (ع)با زعفر جنی (رحمه ا..)..

گفت شاها من فرشته نصرتم

کامده سوی تو از ان حضرتم..

حکم کن ای احمد معراج عشق...

تا نه کوفه باز ماند نه دمشق

گفت رو عاجزان را یار باش

با که ای هان؟ خفته ای بیدار باش.

ای فرشته حال عشق اندر تو نیست..

تا بدانی عاشقان را حال چیست..

تو همی بینی سپاه اندر سپاه

من نمی بینم کسی غیر از اله..

تو همی بینی سنان اندر سنان

من همی بینم جنان اندر جنان..

من دوئیت از میان برداشتم

من علم بر بام عشق افراشتم..

کیستم من افتاب شرق عشق

غرق عشقم غرق عشقم غرق عشق..

کی درنگد کی شکیبد ای کیا؟ !!!

عاشقی که گفت معشوقش بیا..

از سمندر دور ران احراق را

هین مترسان از بلا عشاق را....

شوق سر دادن ربوده خوابشان...

انتظار صبح .صبر و تابشان..!



اشک اسمان در فراق قافله سالار آسمانیان....

پدرم و على بن الحسين رحمة الله عليهما جملگى از سعد بن عبد الله ، از احمد ابن محمد بن عيسى ، از حسن بن على الوشاء، از حماد بن عثمان ، از عبد الله بن هلال ، از حضرت ابى عبد الله عليه السلام نقل كرده كه آن جناب مى فرمودند:
آسمان بر حسين بن على و يحيى بن زكريا عليه السلام گريسته و بر احدى غير اين دو گريه نكرده است .
عرض كردم : چگونه آسمان گريسته است ؟
حضرت فرمودند:
تا چهل روز طلوع و غروبش در سرخى بود.
عرض كردم : گريه آسمان اين گونه بوده است ؟

حضرت فرمودند: بلى

آسمان تكیه به دستان تو دارد عباس

مرغ دل، خانه در ایوان تو دارد عباس

در حریمت نه فقط دل شدگان حیرانند

عشق هم دست به دامان تو دارد عباس

شب از آن روز كه چشمان تو  خاموش شده 

رنگ گیسوی پریشان تو دارد عباس

ابر هر گاه كه می بارد از انبوهی بغض

شرم از تشنگی جان تو دارد عباس....

اشک عشق...

حضرت ابو عبد الله عليه السلام در ضمن حديث طولانى فرمودند:
كسى كه يادى از حضرت حسين بن على عليه السلام نزدش بشود و از چشمش به مقدار بال مگس اشك خارج شود اجر او بر خدا است و حقتعالى به كمتر از بهشت براى او راضى نيست

خوش آنکه حلقه هاي سر زلف وا کني
ديوانگان سلسله ات را رها کني...

کار جنون ما به تماشا کشيده است
يعني تو هم بيا که تماشاي ما کني

تو عهد کرده اي که نشاني به خون مرا
من جهد کرده ام که به عهدت وفا کني

داني که چيست حاصل انجام عاشقي

جانانه را ببيني و جان را فدا کني....


((کامل الزیارات))


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت2:27توسط حمید | |

  السلام علی شمس الظلام و بدر التمام......

دل سپردم به نجوای باد صبا

                                        تا مگرم فراموش شود درد دوری تو

گوش سپردم به آوای سبز باران   

                                     که شاید خبری از تو برایم باز آورد

همسو با پرندگان امید

                  چشم براه تو نشستم، در کوچه پس کوچه های دلتنگی

پرستویی که از بهار گذشته بود

                                         مژده آمدن ترا فریاد کرد و رفت

دانستم که تو در راهی

                                           ماندم تا ترا دریابم به زیبایی

آن روز که بیایی ، برای همیشه بیایی

 

                     مقدمت را گلباران کرده و با تو به نجوا خواهم گفت:

زادروز رسیدنت مبارک

                                          ای زیباترین روشنایی.....................  

www.vadeyedidar.blogfa.com :منبع                                                                                                           

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت14:48توسط حمید | |